گوویندا:
این آسمان دزد
ماه را در کدامین پستو پنهان کرده ؟
بغض هایش همه از جنس فریب است ،
دلم برای ماه تنگ است ،
تنگ...
گورانگا:
باران و ابر که ماه و خورشید سرشان نمی شود ،
هم بر سر من می بارد این باران ،
هم بر سر تو اگر
کلاهی بر سر نداشته باشی .
هی با تو هستم ها ،
بیا و مثل بچه آدم ،
بنشین سر درست ،
می خواهم برایت دیکته بگویم ،
بنویس :
" دوستت دارم
و دیگر نمی خواهم این دو کلمه ساده را
غلط بنویسم "
نوشتی ؟
بگذار دفترت را زیر باران ،
اینجوری از ما بهتران هم می خواننش
...
گوویندا :
کاش باران این آسمان خاکستری مال من بود ،
اگر بود تمام باران امروز را روبان پیچ میکردم تقدیمت ،
اما جز باران چشمانم هیچ برای پیشکش کردن ندارم ،
قبول کن خدای عشق من ...
گورانگا :
تمام باران این آسمان مال توست ای زمین بی ادعا ،
تو که مثل زمین بخشنده و بی خواسته ای ،
نگاهم کنی که می کنی کافیست برای جاری شدنم در تو ،
روبان را که ببینم رفته ام دیگر از اینجا و آنوقت دیگر خدا تنها نیست ،
ستایشت می کنم خدای پروردگار عشق من...
گوویندا:
بعضی وقتها آسمان هم دروغهای جالبی تحویلم می دهد
خودمانیم ها
این افسانه ماه هم قصه ای شده برای خودش
بغچه سکوت را پاره کردم اما
باز خالی بود
دست در کیسه کردم سوراخ بود
زمانه هم فریبم داده است
گورانگا:
ای شوق کودکانه بی پرهیز ،
تو می دوی به دیدن ماه
من شتابان به سوی زمین ،
صدای شیهه ستارگان ،
آسمان دور و برم را می لرزاند ،
من بی خیال همچنان به آمدنت می نگرم ،
آها ،
به جای خوبی رسیدی ،
اول قوس رنگین کمان محو شده در زیبایی صورتت...
گوویندا:
انقلابی که از برق شوق نگاهت
انقلاب به پا می کند
که هزار برف و باران توان ندارند اینچنین کنند
هی زمان توقف کن تا در سکون ثانیه دیدار خدای عشق
قربانی کنم جسمم را
تا دخیل جسمانمان
حاجت ما شدن را روا کند...
گورانگا:
هی زمان توقف کن ،
پیش از عبور این کلمات از من توقف کن ،
می خواهم زنده بمانم...
گوویندا :
غار...
هیس
صدای همهمه و ضربان قلبم در فضا
چشمانم خیره
و من ذوق زده از دانسته ای نو در آغوش تو غرق شادی
باز گرمی نفسهایت مو بر اندامم راست کرد
و هیجان غرق شدن در تو سرمستم کرد
هی
دیگر آب دماغم هم آزارم نمی دهد
وااو
داغم کردی
نه آتشم زدی
باز من و تو ما ساختیم
مست
تمام آب صفا را که در بر گرفتم
تا آخر عمر حس خواهم کرد
دوستت دارم
گورانگا:
هیس!
بس است شاعرانگیهایت ،
سنگ قبر فروغ ترک برداشت ،
به خدا قول داده ام ،
قول داده ام از آن حفاظت کنم .
هی
نگذار خورشید بر تو بتابد ،
لعنتی ،
طاقت دیدن صورتت را ندارم ،
سطر سطر وجودت را به سرقت خواهم برد ،
برده ام ،
به قول خودم ،
خوب کرده ام...
